الغزالي
54
كيمياى سعادت ( فارسى )
باشند ، محال بود كه كسى از اهل اين روزگار به خويشتن اين گمان برد ، و السلام . پيدا كردن آفت دست به داشتن شهوات بدان كه از اين ، دو آفت تولد كند : يكى آنكه بر بعضى از شهوات قادر نباشد و نخواهد كه بدانند : اندر خلوت بخورد و اندر ملا نخورد ، و اين عين نفاق باشد . و بود كه شيطان وى را غرور دهد [ 1 ] كه « اين مصلحت مردمان باشد تا به تو اقتدا كنند . » و اين غرور محض است . و كسى باشد كه آرزوى خويش بخرد و به خانه برد تا ببينند . و بر آن قادر شود كه نخورد ، و آنگاه نخورد و پنهان به صدقه بدهد ، و اين نهايت صدق است و كار صديقان است . و عظيم دشوار بود اين بر نفس ، و شرط اخلاص آن است كه اين آسان شود : اگر دشوار بود ، هنوز اندر دل رياى خفى مانده است ، طاعت ريا همىدارد نه طاعت حق ، و هر كه از شهوت طعام بگريزد و اندر شهوت ريا افتد ، چنان باشد كه از باران حذر كند و در زير ناودان نشيند . پس بايد كه چون اندر نفس وى اين تقاضا پديد آيد ، اندر پيش مردمان از آن شهوت خويش اندكى بخورد و تمام نخورد ، تا هم ريا شكسته بود و هم شهوت . [ شهوت فرج ] پيدا كردن شهوت فرج بدان كه شهوت صحبت [ 2 ] بر آدمى مسلط بكردهاند تا متقاضى شود تا تخم بپراكند ، تا نسل منقطع نشود و تا نمودگارى بود از لذت بهشت . و آفت اين شهوت عظيم است . ابليس فرا موسى ( ع ) گفت كه « با هيچ زنى به خلوت منشين كه هيچ مرد با زنى خلوت نكرد كه نه من ملازم وى باشم تا وى را فتنه گردانم . »
--> [ 1 ] غرور دادن ، فريب دادن ، مغرور كردن . [ 2 ] صحبت ، همخوابگى .